حسن حسن زاده آملى

201

هزار و يك كلمه (فارسى)

آن چنان - اعنى تشكيك مراتبى - گفته‌اند ، تا چه رسد به تشكيكى كه منسوب به مشاء است كه حقايق متباينه در لازم واحد مشتركند و حمل آن لازم واحد بر آنها به تشكيك است كه منافات با حقايق متباينهء آنها ندارد . آن حقايق متباينه ، موجوداتند از اول تعالى تا هيولاى اولى . و آن لازم واحد ، معنى وجود عام است كه به وجوه تشكيك از اوليت و آخريت و اشديت و اضعفيت و اولويت و عدم آن و غيرها بر آن حقايق حمل مىشود . و به عبارت ديگر ، عارف گويد : وجود ، مسارق حق است و واحد شخصى متّصف به وحدت حقيقى اطلاقى است ، و اين اطلاق هم اطلاق ذاتى حقيقى است كه نسبت تقييد و عدم تقييد به آن على السويه است . « 1 » تشكيك ، در نظر عارف ، وسعت و عظمت مظهر نسبت به مظهر ديگر است ، يعنى به حسب سعه و ضيق مظاهر است و با تشكيك ارباب معقول ، مطلقا ، اشتراك لفظى دارد ، ولى در عين حال ، حقيقت واحده بدون تشكيك مراتبى است ، چون آب كه در ظرفهاى بزرگ و كوچك قرار گيرد . و به عبارت ديگر ، حقيقت وجود در نزد اهل عرفان ، واحد شخصى متّصف به وحدت حقيقى اطلاقى ذات مظاهر است ، امّا حكيم گويد : « مراتب وجود ، در شدّت و ضعف متفاوتند » ، چون اختلاف مراتب نور ، خواه حكيم مشائى و خواه حكيم به حكمت متعاليه . كيف كان ، چه مظاهر و مجالى ، و چه مراتب و درجات ، همه ، قائم به يك اصل فاردند آن چنانى كه : « لودليتم بحبل لهبط على اللّه » . و قوام همهء اشياء به اوست . و اين حقيقت فارد وجود به هر يك آنها مىفرمايد : « أنا بدّك اللازم » . و هر يك آنها در آستانهء جلال و پيشگاه كبريايى او ناطقند كه : « و لا يمكن الفرار من حكومتك » . مخفى نماند كه از جهت نتيجهء بحثى كه درآنيم ، فاعل بالتجلى و فاعل بالعشق

--> ( 1 ) . تمهيد القواعد ، ص 159 ، ط 1 .